قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
788
تاريخ الفي ( فارسى )
درآيد ؛ و اگر رمزى از جور شما ، كه بناى هستى به من و اصحاب من برانداخته ، به روز روشن نمايم سياهتر از شب تار گردد . پس يك يك از رؤساى كوفه را كه در آن لشكر بودند نام برد و گفت : اى عمر سعد ، اى عمرو بن حجّاج ، اى شبث بن ربعىّ و فلان و فلان ، شما نامهها به من ننوشتيد و اكنون در برابر من آمديد و قاصد خون من گشتهايد ؟ ايشان جواب دادند : ما از اين مكاتيب خبر نداريم . امام ، عليه السّلام ، فرمود تا نامههاى ايشان را به ايشان نمودند . ايشان انكار بليغ كرده گفتند : اين صحايف بىوقوف ما قلمى شده . امام حسين ، عليه السّلام ، از كذب و غدر ايشان متحيّر شده فرمود كه آن مكتوبات را در آتش افكندند ، و فرمود : الحمد للّه و المنة كه حجّت بر شما گرفتم و شما را بر من حجّتى نيست . « 1 » عمر سعد پيش آمد و گفت : اى حسين ! اين سخنان نتيجه نمىدهد . يا با يزيد بيعت مىكنى يا تو را به ضرب تيغ تيز هلاك مىسازيم . پس تيرى در كمان نهاده و گفت : اى اهل كوفه گواه باشيد نزد امير جليل عبيد اللّه زياد اقامهء شهادت نماييد كه اوّل كسى كه تير به لشكرگاه حسين انداخت من بودم . « 2 » پس آن تير را به جانب امام حسين ، عليه السّلام ، انداخت . آن حضرت محاسن مبارك خود را به دست گرفت و گفت : غضب خدا بر يهود وقتى نازل شد كه گفتند عزير پسر خداست . و خشم خدا بر نصارى وقتى اشتداد يافت كه افترا نمودند كه عيسى ابن اللّه است . و سخط پروردگار در اين محل براى شما مهيا شد كه قصد كشتن فرزند رسول او مىكنيد . من حالا جز شكيبايى چارهاى ندارم و اميدوارم كه به اندك زمانى نتايج ظلم به روزگار ستمكاران رسد و عنقريب از اوج جاه و عزّت به قعر چاه ادبار و مذلّت گرفتار شويد . پس امام حسين ، عليه السّلام ، عنان مركب از ميان ميدان برتافته به صف لشكرگاه خود باز آمد و دل بر محاربه قوى كرد . و اين واقعه در روز جمعه دهم محرّم سال پنجاه و يكم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الاكبر ، بود . در روضة الشهدا آورده كه لشكر مخالف به قولى هفده هزار نفر و به روايتى سى هزار بودند ، اصحّ روايات آن است كه بيست و دو هزار سوار و پياده بودند از شام و كوفه [ كه ]
--> ( 1 ) . در اين موقع قيس بن اشعث با صداى بلند گفت : يا حسين ! چرا با پسر عمويت بيعت نمىكنى [ تا آسوده شوى ] ؟ . . . امام در پاسخ ابن اشعث فرمود : لا و اللّه لا أعطيهم . . . نه به خدا سوگند ، نه دست ذلّت در دست آنان مىگذارم و نه مانند بردگان از صحنهء جنگ و از برابر دشمن فرار مىكنم ؛ - سخنان حسين بن على . . . ، ص 231 . ( 2 ) . سعد وقّاص در اسلام نخستين كسى است كه به سوى كفّار تير انداخت و پسرش ، عمر ، نخستين كسى بود كه در كربلا به سوى ياران حسين بن على ( ع ) تير انداخت . سعد وقّاص در جنگ قادسيّه گفت : اى لشكر خدا سوار شويد . مژده باد شما را پيروزى . و پسرش ، عمر ، در عصر تاسوعا همين جمله را به لشكرش گفت و به سوى خيمههاى حسين ( ع ) تاخت ؛ سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 224 ؛ تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 317 .